بسم الحق
« مسابقه متوسط »
راستش همینجوری که نشسته بودم و با خودم کل مینداختم ، یهویی به نتایج ارزشمندناکی
دست پیدا کردم که دیدم بهتره جارش بزنم .
آقا اصلا مگه ما چیمون ازین شرکتا و موسسات دولتی و سه لتی و چندملیتی کمتره ؟
چطور اونا می تونن همینجور راه به راه مسابقه درپیت بذارن ، اونوختش ما فقط
بشینیم تماشا کنیم ؟ کی گفته ؟
واسه همین ، به همین وسیله به استحضار جمیع عزیزانی که مشاهده می فرمایند
می رساند، به نویسنده بهترین جواب رسیده برای سوال پست قبلی ،
جایزه بدردبخوری از طرف بنیاد حفظ آثار راهی میدهیم برود حالش را ببرد.
البته لازم به ذکره که بنیاد بی بنیاد یاد شده ، هنوز تشکیل نشده ( چون من اصولا هنوز نمردم )
ولی قول شرف میدم که
حرفش از هزارتا ازین بنیادای رسمی و غیررسمی منگوله دار و زنگوله دار
که این روزا مثل قارچ جلوی پاتون یا توی راتون سبز میشن معتبرتره .
پس ( دو نقطه )
جواب می تونه به صورت شعر ، نثر ، طنز یا خیلی رسمی و جدی باشه .
آخرین مهلت ارسال اثر : ۳ خرداد ۸۵
اعلام برنده نهایی :۷ خرداد ۸۵
و اما یه خواهش( دو نقطه )
لطفا اونایی که مشاهده فرمودن به اونایی که مشاهده نفرمودن مشاهده بفرمایونن .
خیلی وقتا توی مسیر آدم با یه مانع بزرگ شاخ به شاخ می شه که مثل کوه
وسط جاده جاخوش کرده و راه رو بسته . اما اینکه چه جوری عمل می کنه بستگی
به این داره که اون کوه رو چه جوری می بینه .
* برای یه مهندس راه ساز ، کوه فقط و فقط یه مانعه که باید هرچه سریعتر کنارش زد .
واسه همین معمولا سه سوت دینامیت رو انتخاب می کنه .
* از نگاه یه باستان شناس خروارها خاکی که روی هم تلنبار شدن و حالا به شکل کوه
خودنمایی می کنن ، ممکنه گنجینه های ارزشمند و شکننده ای رو در دل خودشون
پنهان کرده باشن . به همین دلیل باستانشناسا معمولا با یه بیلچه کوچیک و یه فرچه
با کوه طرف میشن .
*برای یه صخره نورد حرفه ای ، کوه آخر عشق و حاله . هر چی شیب و صخره بیشتر ،
صفاش بیشتر . این گروه معمولا با نگاه عاشقانه شون با کوه روبرو میشن .
* بعضی آدما ترجیح می دن که کوه رو دور بزنن . بعضی دیگه ترجیح می دن برگردن و یه
مسیر دیگه رو امتحان کنن. بعضی آدما هم که به کلی کرکره رو می کشن پایین و ...
شما چطور ؟ چه جوری میبینیدش ؟ چه راهی رو انتخاب می کنید؟
چه بی رحم
صفرها را زیر نامه هایم قطار می کردی .
و چه ساده
به قانون « صفرها و ده برابر شدن ارزش اعداد » دلخوش بودم .
تقصیر من و دل نبود ...
... اگر از ممیزی تو ، نمره قبولی نگرفتیم .
آخر هنوز ...
مبحث « صفرهای پشت ممیز » را نخوانده بودیم .
رفتم
جاده پست و بلند خاطره هامان را ،
همراه آرزوی بودنت .
تا باور کنم ...
... که ما ؛ بی تو
چقدر از من خالی است .
